بگذار به حرف های هم کلاسی ام گوش بسپارم

بگذار به حرف های هم کلاسی ام گوش بسپارم

مطالب زیر عینا از وبلاگ محمد حسین بادامچی نقل می شود. به اعتقاد من در این فضای تبلیغ زده ی انتخاباتی کشور بندی که آن را آبی کرده ام یکی از بهترین و صادقانه ترین اظهار نظر ها است

افرادی که در صدد تحلیل اوضاع کشورند به چند دسته تقسیم می شوند: – در این قسمت قصد من توصیف بوده و کمتر به نقد پرداخته ام-

دسته اول)

یک عده مشکلات ما را در بخش سوم، یعنی بخش مدیریت عملیاتی و اجرا می دانند. خود اینها هم البته دو دسته می شوند. یک عده «مهندسان» هستند که مسائل را بیشتر در اجرا می بینند و معتقدند که بچه های باهوش ما باید مهندسی بخوانند چرا که ما نمی توانیم پروژه های مملکتی مان را خودمان درست انجام دهیم. دسته دوم که نوپدید هستند و بعضی از مدیران باسابقه را دربر می گیرند معتقدند که مشکلات در مدیریت اجراییست نه در عاملان اجرایی جزء. از افراد شاخص این نگاه، دکتر مشایخیِ دانشکده مدیریت دانشگاه شریف است که آنچنان بر این تحلیل خود مصمم بود که خود اقدام به تأسیس دانشکده مدیریت در شریف کرد و با اینکار آبروی ویژه ای به رشته مدیریت بخشید به گونه ای که تقاضا برای رشته MBA از سوی دانشجویان روز به روز در حال افزایش است. مؤسسه انتشاراتی «فرا» هم این جریان را به خوبی تغذیه و هدایت می کند.

   در بین افراد این دو دسته که اکثر تحصیل کرده های ما را در برمی گیرد، عده زیادی از حزب اللهیها و اصولگرایان هم وجود دارند. مدیران صنعتی جمهوری اسلامی، اساتید مذهبی دانشگاه، سیاستمداران کهنه کار اصولگرا و دانشجویان مذهبی رشته های فنی همین رویکرد را دارند. از نظر ایشان توسعه صنعتی و اقتصادی، افزایش تولید، دستیابی به تکنولوژی های پیشرفته و افزایش تولید ناخالص داخلی البته به عنوان «سرمایه ی کشور انقلابی و مسلمان ایران»، صدر اولویتهای علمی و عملی نظام است.

 

دسته دوم)

عده دیگری در تحلیل خود از شرایط، مسائل را بیشتر متوجه بخش دوم می دانند. یعنی ریشه مشکلات را در مواردی مثل ساختار غلط اقتصادی، نارساییهای قانونی، سیستمهای مدیریتی ناکارآمد، فقدان برنامه ریزیهای استراتژیک بلند مدت، ضعف دیپلماسی بین المللی و مسائلی از این قبیل می بینند. به نظر می رسد که حامیان این نگاه در حال حاضر از لحاظ تعداد کمتر از دسته اولند و عده ای از سیاستمداران با گرایشهای تئوریک و کمتر اجرایی و بعضی از تحلیل گران و اساتید علوم انسانی را در بر می گیرد.

    با اینکه اکثر افراد این دسته خود را غرب گرا نمی دانند و از موضع مسلمانی سخن می گویند، لکن با رویکرد «بومی سازیِ تجاربِ غربی» به علوم انسانی و فلسفه غرب که بستر پدید آمدن این تجاربند کاری ندارند و تنها معتقدند باید «فنون حکومتداری» را شناخت و ناظر به نیازهای بومی و برای حل مسائل داخلی کشور به کار برد.

   از آنجایی که افراد این دسته اولاً مسائل مختلفی را در اولویت اصلاحات خود قرار می دهند و ثانیاً هریک تلقی متفاوتی از نحوه بومی سازی این تجارب دارند، می توان طیفی از نهضت آزادی و حزب مشارکت و اعتماد ملی تا مشاوران و کارشناسان دولت و بسیاری از اصولگرایان را در این دسته جای داد. تفاوتهایی که ریشه در پیش فرضهای فلسفی، قضاوت آگاهانه یا ناخودآگاه اشخاص نسبت به تمدن غرب و حکومت اسلامی، و چشم اندازها و ایده آلهای ذهنیِ آنها درباره آینده ایران دارد.

   به عنوان مثال مسأله کلیدی در نظر یکی آزادیهای مدنی است و در نظر دیگری عدالت. یکی برای حل مسائل اقتصادی کشور بیشتر گرایشات لیبرال دارد و راه حلهای امریکایی را می پسندد و دیگری بیشتر گرایش سوسیال دارد و راه حلهای چینی را ترجیح می دهد. درست است که اصولگرایان در انتخاب مسائل و راه حلها تمایلات مذهبی و انقلابی خود را بیشتر دخالت می دهند و این به جای خود بسیار مطلوب و پسندیده است، لیکن به علت فقدان نرم افزارهای لازم باز مثل اصلاح طلبان به دام گرایشات مدرن می افتند و چاره ای ندارند جز اینکه به الگوهای عمل مشخص تجربه شده در دنیا دل بسپارند و یا توصیه های بانک جهانی را چراغ راه اصلاحات خود کنند.

   با این وجود فرق بسیار است میان دورانی که به دنبال راه حل مسأله «نحوه رها شدن از محدودیتهای دینی مثل حجاب» هستیم یا «چگونگی توزیع عادلانه پول نفت در بین مردم و محرومین». به همین دلیل است که نباید فراموش کنیم که وقوف ما به این فقدان تئوریک خود از ثمرات پربهای دولت احمدی نژاد و طرح سؤالات اصیلی است که به واسطه مشی دولتهای قبلی سالها در پس اذهان گم شده بود.

 

دسته سوم)

دسته آخر کسانی هستند که ریشه مشکلات را در نقصها و ناکارآمدیها و انحرافات مبانی نظری و علم و فلسفه غرب می دانند. عملکرد قائلین به این نظر دوگونه است. عده ای چون شهریار زرشناس، محمد مددپور، سعید زیباکلام، دکتر حیسن نصر و دکتر رضا داوری اردکانی تنها به نقادی غرب می پردازند و سعی در آشکار کردن انحطاط غرب دارند. در این میان عده دیگری هم مثل شهید آوینی و رحیم پور ازغدی کوشیده اند که علاوه بر نقد غرب به ترسیم بعضی مشخصه های یک جامعه اسلامی بپردازند. از جمله بعضی تلاشهای آوینی در سینما و سخنرانیهای پیوسته رحیم پور در باب «زندگی اسلامی». فرهنگستان علوم قم را هم باید به این عده اضافه کرد. در این میان افراد دیگری هم همچون پارسانیا، کچوئیان، عماد افروغ، میرشکاک و همینطور مؤسسه مصباح قم هستند که پیرامون همین موضوعات فعالیت می کنند و من دقیقاً اطلاع ندارم که جزو کدام یک از این دو طیف قرار می گیرند.

۰ ۰
۱ دیدگاه

دیدگاه‌ها (۱)

خیلی مخلصیم مهندس!ما نمک پرورده ایم کا!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

وبلاگ حاضر را از سال ۱۳۸۶ آغاز کردم. کوشیدم فهم خود را از دنیا و مافیها با رعایت انصاف و بدون تعصب بیان کنم. طبیعتاً در رفتار و گفتار بسیاری انسان‌ها نکاتی هست که دست‌کم در ظاهر متناقض می‌رسد، پس اینجا هم از چنین تناقضاتی خالی نخواهد بود. صمیمانه خواهشمندم نظراتتان را با من در میان بگذارید.